مهمان آهسته به پسرصاحب خانه میگه.
پسرجان شما چی وقت نان می خورین؟
پسرمیگه:مادرم گفت هروقت که شما رفتین بازنان می خوریم.
یک خانم درحالی که جدول یک مجله را حل میکرد به
شوهرخود گفت:
فرید جان : یک اختراع را نام بگیرکه برای جبران اشتباهات بشر
درست شده باشد.
شوهربه بسیارخونسردی گفت:محکمه فامیلی وحکم طلاق.

قاضی محکه روی خود به طرف زن متهم کرد وگفت:
شما چرا با پایه چوکی به فرق شوهرتان زدین؟
زن گفت :به خاطرای که زورم نمیکشید که کتی پایه میزبزنم

گدایی درخانه پیره زنی را میزند.
پیره زن با صدای بلند می گوید دقارخدا شوی بازآمدی به گدایی ؟
گدا می گوید:خی دلت اس که به خواستگاریت بیایم؟

پدربه پسرمیگه:احمد بچیم می دانی قوی ترین مرد دنیا کیست؟
پسر:نی پدر جان خود تان بگوین.
پدر:پولیس ترافیک به خاطری که می تواند همراه یک اشاره
دست واشپلاق صدها موتررا ازحرکت نگاه دارد.

b>
جهت باز دید از همه این ها روی ادامه ویاعنوان مطلب کلیک کنید
ادامه...